Bahman Rajabi was born 1939 in Rasht. His interest in musical rhythms started in his childhood by playing on household equipments like metal trays. He moved to Tehran with his family at a very young age. He could not afford a Tombak teacher due to financial difficulties. Therefore, He started learning Tombak by just listing to and observing Tombak players during his schooling. He also faced family and educational problems. These difficulties very much delayed his artistic development.
He considers himself as student of the past and contemporary tombak masters, by learning from past masters and being influenced by contemporary masters. He considers Ostad Amir Naser Eftetah as being more influential.
Bahman Rajabi has renovated and modernized the work of other artists. He has also made some notable innovations in the art of Tombak especially in expansion of playing techniques by using logical methods. He has renovated the traditional Iranian 6/8 rhythms known as "motrebi" or "ruhozi". He has added over ten new riz(roll) to the previous five traditional riz(roll).
He is an excellent orator. He has given many lectures accompanied by solo performances about Tombak without expecting any financial reward.
He believes that a modern Tombak artist must be a scholar, a thinker and a researcher as well as a good player. Unfortunately he was also a political prisoner for over 8 years.
Bahman Rajabi believes that art is for attainment of highest human attributes and not means for accumulating wealth. For this reason, he never plays in any institution in which art has only entertainment value.
Hope you enjoy the following real audio streams in Farsi
yo how have you been? your page is looking slick! but anyways, i just grabbed some hot new ringers off www.flyringers.info for FREE! they have the sweetest variety!
بپا عقب نیافتی ... مولانا نانی که به نرخ روز خورده میشود ! (نسخه اصلی)
مولانا زدگی عصر ما آدمی را متحیر میسازد. بخاطر دارم زمانی که مشغول فراگیری جنایت تمبک نوازی ببخشید هنر تمبک نوازی در کانون فرهنگی و هنری چاووش بودیم، حضرات کاسه داغ تر از آش که در خدمت انقلاب چپ را از راست نمیشناختند سرگرم تهیه آهنگ های انقلابی آنهم از نوع هوشنگ ابتهاجی ا ش بودند ، تا آنکه حزب توده ورشکسته شد و کانون هنری چاووش درش تخته و بقول معروف واس مالید. در آن زمان وقتی کسی شعری از مولانا بر زبان میراند، حضرات با تمسخر میفرمودند: اشعار مولانا چه مناسبتی با حال و هوای انقلاب و اصول دیالکتیکی دارد! تب بالای انقلاب همچنان بالا میرفت و آهنگ های انقلابی همچنان حرف اول آن روزگاران را میزد. نه خبری از مولانا بود و نه خبری از...مدونا و یونسکو و نام گذاری سال 2007 بنام مولانا... !!! در آن روزگار انقلاب حرف اول را میزد و حضرات در صف اول سُر و مور و گنده حاضر بودند. امروز مولانا مد شده باز هم حضرات حاضرند و حتا اگر این دو یکدیگر را نفی کنند خیالی نیست که آخه بابا چه وجه تشابهی بین حضرت مارکس دامة برکاته عزیز و رفیق مولانا وجود دارد؟اینجاست که سالها فریاد بهمن رجبی و عصیان او در رابطه با حکومت رابطه بر ضابطه بالا رفته ولی کی به کیه؟اصلا کسی را گوش بدهکار نیست و انگاری یاسین میخونی تو گوش خر...!
خدا میداند فردا اگر یونسکو اعلام کند که سال آینده سال ملاصدرا خواهد بود حضرات با سریش کدام تمبک نواز خویشتن را به ریش آخوند صدرالمتالهین خواهند چسباند...! حتی شنیدم که رقاصه ای میفرمود: من وقتی در حال رقص هستم با روح مولانا در تماس میباشم آی بخشکی شانس مولانا هم نشدیم !!! آبجی التماس دعا! فقط شانس آوردی که اون توپ عثمانی خودش را پیشمرگ و قربانی تبرزین شاه اسماعیل صفوی کرد و شاه اسماعیل از ارتباط پنهانی شما و مولانا بويی نبرده وگرنه...حتما مستحضر هستید که شاه اسماعیل چه بلايی سرت میآورد ... بگذریم و بقول معروف چنانچه افتد و تو ندانی دور دور مولانا و شمس است، و بازار ه .الف.ظلمت مدتی استکه کساد شده آنهم روزی که بیچاره مجید دست از پا درازتر دلشکسته از شر پدر خانوم سابق اش فلنگ رو بست و جلای وطن کرد.ناگفته نماند که: فقط مواظب باشید تا گیر شاه اسماعیل نیافتید چراکه دیوانه وار با
بپا عقب نیافتی ... مولانا نانی که به نرخ روز خورده میشود !
مولانا زدگی عصر ما آدمی را متحیر میسازد. بخاطر دارم زمانی که مشغول فراگیری جنایت تمبک نوازی ببخشید هنر تمبک نوازی در کانون فرهنگی و هنری چاووش بودیم، حضرات کاسه داغ تر از آش که در خدمت انقلاب چپ را از راست را البته میشناختند سرگرم تهیه آهنگ های انقلابی آنهم از نوع هوشنگ ابتهاجی ا ش بودند که در خدمت انقلاب سر از پا نمیشناختند، تا آنکه حزب توده ورشکسته شد و کانون هنری چاووش درش تخته و بقول معروف واس مالید. در آن زمان وقتی کسی شعری از مولانا بر زبان میراند، حضرات با تمسخر میفرمودند: اشعار مولانا چه مناسبتی با حال و هوای انقلاب و اصول دیالکتیکی دارد! تب بالای انقلاب همچنان بالا بود و آهنگ های انقلابی همچنان حرف اول آن روزگاران را میزد. نه خبری از مولانا بود و نه خبری از...مدونا و یونسکو و نام گذاری سال 2007 بنام مولانا... !!!
خدا میداند فردا اگر یونسکو اعلام کند که سال آینده سال ملاصدرا خواهد بود حضرات با سریش کدام تمبک نواز خویشتن را به ریش آخوند صدرالمتالهین خواهند چسباند...! حتی شنیدم که رقاصه ای میفرمود: من وقتی در حال رقص هستم با روح مولانا در تماس میباشم آی بخشکی شانس مولانا هم نشدیم !!! آبجی التماس دعا! فقط شانس آوردی که اون توپ عثمانی خودش را پیشمرگ و قربانی تبرزین شاه اسماعیل صفوی کرد و شاه اسماعیل از ارتباط پنهانی شما و مولانا بويی نبرده وگرنه...حتما مستحضر هستید که شاه اسماعیل چه بلايی سرت میآورد ... بگذریم و بقول معروف چنانچه افتد و تو ندانی دور دور مولانا و شمس است، و بازار ه .الف.ظلمت مدتی استکه کساد شده آنهم روزی که بیچاره مجید دست از پا درازتر دلشکسته از شر پدر خانوم سابق اش فلنگ رو بست و جلای وطن کرد.ناگفته نماند که: فقط مواظب باشید تا گیر شاه اسماعیل نیافتید چراکه دیوانه وار با تبرزینش دنبال شهرام ناظری میباشد.که چرا کلید مقبره شمس را بجای او به داداش شهرام داده اند. و داداش شهرام هم از رو نرفته و با صدای ملکوتی اش مدام در حال فرار میخواند: